تبليغاتX
html xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"> رویای خیس

رویای خیس


۱شنبه بدترین روززندگیم بودنمیدونم تاحالاتجربه کردین یانه؟ولی امیدوارم خداوندبرای هیچ کسی نخواد...

.....

۱شنبه ساعت ۳۰/۱۱بودکه درکلاس به صدا دراومدوگفتند:عسل....باوسایل یادبره اومدنددنبالش..

من شوکه شدم آخه سابقه نداشت کسی بیخبربیاددنباله من(کاش هیچ وقت ۱شنبه نمیشد)

خلاصه رفتم پایین دیدم بابام اومده دنبالم..کرکن چطوری؟بالباس سرتاپامشکی...فکرکن...داشتم غش میکردم..دویدم گفتم چی شده؟بابام گفت...آقاجون...منومیگی شروع کردم به گریه کردن...واااااااااااااااااای 

خداواسه هیچکس نخواد..خداقسمت هیچ کس نکنه..خلاصه رفتیم خونه بابابزرگم...همه گریه میکردندتارسیدیم مامانم غش کرد...(بابای مامانم بود)خاله کوچیکم که ۷سال ازم بزرگتره ومجرده وباهم خیلی صمیمی هستیم اومدبقلم وگفت:بابام رفت عسل دیگه رفت...جایی که هیچ وقت برنمیگرده..

منم داستم گریه میکردم بعدرفتیم خاکسپاری توی مردشورخونه همه رفتندجزمن...نمیخواستم جای آخرین نگاه بابابزرگم روکهتوذهنم حک شده بودباچشمای بسته ی یه مرده عوض کنم...نمیخواستم آخرین تصویری که ازش دارم یه مده بی روح باشه...نمیخواتم باورکنم دیگه کسی نیست وقتی میرم خونه مامان جونم پیشم بشینه وازخاطرات جوونیش بگه...بگذریم اگه میشه یه حمدوسوره واسه شادی روحش بخون!ضررنمیکنیفقط یه نفروکه دستش ازاین دنیای پست کوتاه شده خوشحال میکنی

شادوپيروزباشيد

غم نبينيت انشاالله

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 16:52 توسط بی نام ونشان |


خیلی سخته چیزی که تادیشب بودیادگاری...صبح بلندشی ببینی دوسش نداری

عشق

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 18:4 توسط بی نام ونشان |


من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است مي روم شايد فراموشت کنم با فراموشي هم آغوشت کنم مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما مي روي آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي بر خوردهاي سرد را...

درد و دل با خداوند مهربان گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته...

شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت

 

هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند

 

 اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ ) و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) ( خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پرايد ) ( خرد ) کنند. ( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ...

اينا همه تورو دوست دارن،OOOOOOOOOOOOOOOOOO\O/OOOOOOOOOOOOOOOOOO  منم اونجام، ببين دستمو برات بلند کردم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 17:47 توسط بی نام ونشان |


سلام عزیزان من فکرنکنم دیگه تا ۶فروردین آپ کنماما همین الان این عیدبزرگ وباستانی رابه همه تبریک میگم وازدوستان همیشگی ام که محبنشان درسال۸۶ ازمن دریغ نشدتشکرمیکنم..فرنازُ -بهزاد-مهرداد-شیوا-رسول-نازنین-سمانه وخیلی ازدوستان دیگه که الان حضورذهن ندارم وامیدوارم منو حلال کنن...

      سال خوب وپربرکتی داشته باشدباارزوهای بهترین ها برای شما بهترین دوستانم

                                                      

سال ۱۳۸۷ مبارک...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 16:21 توسط بی نام ونشان |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 16:14 توسط بی نام ونشان |


+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 14:44 توسط بی نام ونشان |


سلام

دلم گرفته...دیروزیه کاری کردم...خیلی پشیمونم ..یعنی نمیدونم کارم درست بوده یانه

آخه..دل یه نفرروشکستم..اعصابم دیروزتاحالابه هم ریخته...آخه..نبایداین کارومیکردم

ولی ...خوب مجبوربودم...خدایاکمکم کن..دارم ازعذاب وجدان میمیرم

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 14:56 توسط بی نام ونشان |


 

چندروزپیش اومدندسرکلاس گفتندمیخوایم ببریمتون مشهد...من بدبخت نمیدونین چه ذوقی کردم داشتم میمردم!!!اینقدرخوشحال شده بودم که اصلن نفهمیدم اون روزچه جوری رسیدم خونه!!!

فکرکن چه قدرپول میگرفتند؟!۰۰۰/۱۵۰تومان...باهزاربدبختی بابامو راضی کرده...به شرطی که معدل ترم۲از۵۰/۱۹بالاتربشه...که غیرممکن بودولی واسه رسیدن به مشهدقبولش کردم...پولش جورشدحالا مونده بودرضایت نامه که اونم اینقدرتوخونه کارکردم واینقدرچاپلوسی کردم وبدبختی کشیدم تامامانم راضی شده...

اون شب تاصبح خوابم نبرد.......

.

.

.

.

.

.

.

واااااااااااااااااااای !!!ازاین شانس متنفرم...بگوچی شد؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟بعده این همه بدبختی کشیدن

فرداش گفتن اردو لغوشده وای انقدرگریه کردم که معاون مدرسه گفت عزیزم تاحالامشهدنرفتی...

نمیتونستم بگم ۱۰۰باربیشتررفتم ولی چه بدختی هاا که من واسه این مشهد نکشیدم!قسمت نبود

 انگاربریم اولش طلبیدولی ...ای چه نقشه هایی کشیده بودم واسه۲۳تا۲۸اسفند...

!!!هی هی هی !!!بیخیال بایدبم تااشکم درنیومده

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 17:15 توسط بی نام ونشان |


هی هی هی!!!!

باز این ولنتاین شدو داغ ماتازه شد...نمیدونم چرا کسی واسه ما کادونمیخره

اخه بگوکی؟؟؟دلت خوشه هاااا...بگو من کی رودارم که بخواد کادوبخره

اهان یه کسی رودارمخدا رو که دارم ..اخه اونم که ولنتاین واسه ادم چیزنمیخرهخوب لااقل شما نظربدین دلمو به نظرخوش کنم....

بیخیال خودم که میتونم به خودم تبریک بگم

تقدیم به عشق فراموش نشدنی ام عسل

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 15:32 توسط بی نام ونشان |


         ولنتاین من باش

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 15:26 توسط بی نام ونشان |


سلام !

امدم یه خبربدبدمیاهو مسنجرمن خراب شده دیگه واسه کسی اف نمیره!!!

به خدا شرمندمیه چیزی هم بگم اونی که منتظر آف منهبهش بگم که من خوب خوبم...

فقط یه چیزی اذیتم میکنه..اونم....بیشترازاین مجازنیست بگم...ولی بیا دم گوشت میگمدلم برات تنگیده خیلیفعلا کاری داشتی همین جانظربده!!!

با اجازه

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 20:40 توسط بی نام ونشان |


با عرض سلام
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است ؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته ،‌یكی ذوق میكندكه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترا با طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالدكه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترافرستاده تا موزه سازی كنیم ؟
قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا میخوانند و ترا میشنوند ،‌آنچنان به پایت مینشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره مینشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گوی مسابقه نفس است
قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو باشماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .
خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا میخوانند چنان حظ میكنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم .

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 19:17 توسط بی نام ونشان |


يه نگاه تومنوپاك ديوونه كرده***يه نگاه توپابندخونه كرده

               ***  يه نگاه تو فقط يه نگاه***

دوچشم توبازم صبردلم رابرده***دوتاچشم توواسم م‍‍ژده عشق آورده

سلام !

خيلي ناراحتم دلم گرفته!!!خيلي ميدوني يه روزاومدن توكلاس گفتندكارنامه ها روميدندمنوميگي داشتم ميمرم 1000تانذر رونيازكردم كه كارنامه من نابودشده باشه...امابازم شانس بامايارنبود..كارنامه منودادند ...بگومعدلم چندشد؟!عمرابتوني فكركني

20؟نه بابا19؟نه دلت خوشه هاااااا؟!18؟!نه بابا ..ديگه پايين ترنميرم چون كه دوستام ميان وبلاگ رو ميخونن آبروم ميره...

اصرار نكن راه نداره..به جون بچم نميشه...(قابل توجه خواستگاران محترم؟:دروغ گفتم بابا بچم كجا بود؟!جا نزنين يهو)

خوب باشه حالا ديگه چون تويي ..فقط به خاطرتوهااااااا...به كسي نگي==)86/17مايه آبرو ريزي..روم به ديفار

خيالت راحت شدحالا بروراحت بگيربخاب فقط اگه همكلاسي هام فهميدند من ميدونم وتو!!!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 19:9 توسط بی نام ونشان |


+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 13:50 توسط بی نام ونشان |


دوستم تعريف ميكرد :داخل اتاقم بودم ديدم ازحياط خلوت صدامياد.حالا ساعت چنده3بعدازظهر...رفتم به بابم گفتم بلندشوبروبه اين همسايه بالایي هابگوساكت باشنددارم درس ميخونم.غزاله ميگفت(اسم دوستمه)حرفاي خيلي بدي هم ميزدند مثلاًبيشعورعوضي تقصيرتوبودحالا چه قلطي بكنيم بدبخت شديم تومنوبه اين گندكشدي تومنودربه  درم كردي و....

ميگفت تابابام اومد بره زنگ اف اف رازند رفتيم دم درپليس بود گفت آقا بزار مابيايم تو..ما هم فكرميكرديم ازاين هاست كه دروغ ميگه در وبازنكرديم يهو ديديم يه صداي تالاپ اومدبگو چچچچچچچي شده بود

1-اونا دزد بودن نه همسايه بالايي

2-از ترس پليس افتاده بودند كف حياط

حالا خنده داريش به كجاشه به اينجا دزده ازخنده داشته ميمرده اينقدرخنديده كه همون جا غش كرده دزدرارسوندند بيمارستان...

غزاله ميگفت اينا دزد همسايه بقلي بوند همه چيزو جمع ميكنند كه صاحب خونه ميرسه وهمه راميذارند ميان ازخونه  غزال

اينها فرار كنندكه ديگه تازه يادشون ميفته چه قلطي كردندو و....ادامه ماجرا.                                                          

ميدونم زيا دخنده دارنبودولي خداييش دلم نيومدروزتعطيلي نيام* نت*

**دیگه واقعا بای تا۲۵ دی**

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 13:48 توسط بی نام ونشان |


سلام امروزبرحسب اتفاق خدايه نگاهي هم به ماانداخت وماتعطيل شديم منم ازرصت استفاده كردم پريدم سرنت!

دوستام بهم ميگن شكل دوم شدم ازبس خاطره گفتم شايداسم وبلاگ هم عوض كنم يه چيزايي تومايه هاي دوم بزارم نظرتون چيه ها؟؟؟؟؟

!!!حالا اون بالا يه خاطره گذاشتم برين بخونين واقعا خنده داره!!!(ازنظر من)

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 13:40 توسط بی نام ونشان |


جاتون خالي چندروز پيش امتحان امادگي دفاعي داشتيم،ماهم همه كتاب رانوشته بوديم ببريم سرجلسه!!!اما نه واسه تقلب هاااااااا همين جوري گفتيم پيشمون باشه شما كه ميدونين من اهل تقلب نيستم خلاصه اين برگه زيردستمون بودكه يكي ازرفقاتقلب خواست من اومدم بهش بگم مراقب منوديدگفت عسل بلندشوبيا اينجابشين(جاموعوض كرد)منم كه برگه زيردستم بودداشتم سكته ميكردم

ديگه بانام ويادخدابلندشديم و...

شانس بامايارنبود(تكه كلام منه)برگه افتاد مراقب گفت:ازتواتظارنداشتم منم به سرعت برق يه دروغ ساختم گفتم وا خانم به من چه اين افتاده بودزير صندلي من برداشتم كه فكرنكنين ماله منه!گفت مطمئن باشم؟؟؟گفتم آره خانم دروغم چيه؟برگه راپاره كردانداخت.گفت:آدم هرچيزي پيدا ميكنه كه بر نميداره...

 

رفقاي بامرام شرمنده من تا 25دي آپ نميكنم امتحانات شروع شده منم كه بچه خرخون !!!ديگه نميتونم بيام

منوفراموش نكنين؟؟!!چاكر هميشگي آبجي عسل

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 11:32 توسط بی نام ونشان |


 

خوبه والا توراحت نشستي توخونت ميدوني من كجام؟تعميرگاه

.

.

.

.

.

آخه خرابتم

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 11:26 توسط بی نام ونشان |


یلدایعنی زندگی آنقدرکوتاه است که یک دقیقه زیادترشدنش مستحق جشن وسروراست.

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 17:27 توسط بی نام ونشان |


آینه پرسید که چرا دیر کرده است ؟ نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 14:51 توسط بی نام ونشان |


امروز رفتم پای تخته واسه هندسه؟!

خانم مابه قول بچه هاکه بهش میگن گلابی (بالاش لاغر پایینش چاق)

خلاصه مارفتیم مساله حل کنیم ازقضا یک نفرداشت امتحان میداد توکلاس مااسمش نیلوفر خانومه

دوستمه ماهم استاده بودیم کنارش هرچی گلابی میخواست توضیح بده منم میرفتم میپرسیدم نیلو چی میخوای؟

بعدمینوشتم میدیدم بهش..خبرمرگم رفته بودم مساله حل کنم

 

خلاصه اگه ۲۰نشه خیلی خره

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 17:11 توسط بی نام ونشان |


سلام رفقا میبینم که بعد ۲هفته آپ کردماومدم یه چیزی بگم درموردشاگردجدیدمدرسه

یه گل پسرقدبلند موی بلندناخن سیاه واه و واه و واهگذشته ازشوخی آقای خلیلی معلم فیزیک مدرسه ماست یعنی فقط اضافه هامون بااونه...البته مدیرمون یه روزاومدسرکلاس گفت آقای خلیلی گفته کلاس بایدبشه ۲قسمت

۱-اون هایی که میخوان فراترازکتاب باهاشون کاربشه

۲-اون هایی که میخوان کتاب باهاشون کاربشه

منم که بااجازه دوستان زیرخط کتاب بودمتحقیق کردیم دیدیم همچین کلاسی نیست ماهم بیخیال کلاس شدیم حالا فعلا دیگه نمیرم کلاس تا ببینیم خداچی میخواد

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 18:22 توسط بی نام ونشان |


يارو آخر عمري بچه هاش رو جمع ميكنه به هر كدوم يه تيكه چوب ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! به هركي 5 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! به هر كي 10 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! به هر كي يه بسته دسته بيل ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! ميگه حيف كه همتون خرين وگرنه نصيحتتون ميكردم

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 16:18 توسط بی نام ونشان |


+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 22:26 توسط بی نام ونشان |


آخ که چه قد دلم واسه سقا خونت تنگ شد!!!میدونین من ازبچگی عاشق امام رضا بودم اونم خداییش هرچی تا حالا خواستم به من داده!میدونم دوسم دارهمن که خیلی امشب خوشحالم اخه ولادت امام رضاست الهی قربونش بشم!!!حالا هرکسی هستی همین الان یه صلوات بفرست ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 22:24 توسط بی نام ونشان |


نه این قرارمون نبود

توبی خبربری

من خسته شم که توبی همسفربری

نه این قرارمون نبود

من رنگ شب بشم

توسرسپرده شی

من جون  به لب بشم

باورنمیکنم این توخودت تویی

این توکه ازخودش بیخودشده تویی

باورنمیکنم عشق منی هنوز

گاهی به قلب من سرمیزنی هنوز

وقتی زندونی توهوس مثل پروازی توقفس

این رسم همراهی نشدای همنفس

وقتی قلبت ازمن جداست

سرگردون بی همصداست

انگاردستت بادست من ناآشناست

............................ب ا و ر ن م ی ک ن م .......................................

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 21:47 توسط بی نام ونشان |


 

یک بار تو یک بار فقط آدم شو

نامردم اگر دوباره حوا نشوم

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 15:39 توسط بی نام ونشان |


بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی

هنوزصدامو داری وهنوزصدامو میشنوی

بزارخیال کنم هنوزیک لحظه ازنیازتم

میون قصمون هنوزترانه سازتم

بزارخیال کنم هنوزپرازتب وتاب منی

روزابه فکردیدنم

شبا پرازخواب منی

بزارخیال کنم تودلتنگی و

غروب که میشه یادمن میافتی

تویی که قصه طلوع عشق و

گفتی ودوست دارمو نگفتی!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 15:34 توسط بی نام ونشان |


کاش می شد غم دلها را نگاشت

کاش می شد ماه را صفحهً دل کرد وز خوبی و بدی در آن نگاشت

کاش می شد اشکها را بوسید و گل یاد و بوئید

کاش می شد به قناری فهماند                                که زمستان زیباست!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 21:17 توسط بی نام ونشان |


حدیث عشق من و تو ...  حدیث ابربهاری ...  به من چه می رسد ای دوست ...  ( از این همه غم و زلری )2 (( تو از قبیله ی لبخند ...  من از قبیله ی اندوه ...  فضای فاصله صد  اه  (فضای فاصله صد کوه ) 2         تو از قبیله ی لیلی   اه  ...  من از قبیله ی مجنون ...  تو از سپیده ی نوری ...  من از شقایق پر خون ))     تو از قبیله ی دریا ...  من از نژاد کویرم ...  حدیث عشق من و تو ...  حدیث ابر بهاری ...  به من چه می رسد ای دوست ...  ( از این همه غم و زاری ) 2                                                                            خواننده :  مهر پویا .............  شعر پرویز وکیلی


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 21:12 توسط بی نام ونشان |